ویجیاتو: Toy Story برای کسانی ساخته شده که ترس کنار گذاشته شدن دارند

اگر در دهه نود میلادی یا همان هفتاد شمسی به دنیا آمده و به انیمیشن هم علاقه داشته باشید، قطعا سری توی استوری خاطرات زیادی برای شما ساخته. فرنچایزی که در هر چهار قسمت خود سعی کرده تا دنیایی را ترسیم کند که در آن ترس از دست دادن و کنار گذاشته شدن وجود دارد.

سه‌ قسمت ابتدایی؛ دوستم بدار ولی وابسته نباش!

اگر به آنتاگونیست‌های سه قسمت ابتدایی توی استوری دقت کنیم، هر بار با شخصیت‌هایی روبرو می‌شویم که عشق را در زندگی‌شان تجربه نکرده‌اند. در ابتدا باید به نگاه اسباب‌ بازی‌ها به صاحبشان توجه کنیم. وودی، باز و سایر دوستان آن‌‌ها رابطه‌ای با اندی دارند که به نوعی به رابطه پدر/مادر و فرزندی شبیه است.

وودی و دوستانش بارها نگران اندی می‌شوند و سعی می‌کنند تا جایی که می‌توانند از او محافظت کنند. وقتی که شرایط تغییر می‌کند و اندی با بزرگ شدن سن و سالش دیگر علاقه‌ای به بازی کردن با اسباب بازی‌ها ندارد، آن‌ها مانند هر پدر و مادر دیگری با یک بحران بزرگ روبرو می‌شوند. کودکی که تا مدتی پیش کنار آن‌ها می‌خوابیده و بیشتر وقتش را با آن‌ها صرف می‌کرده و اسباب بازی‌ها نیز به نوعی از او محافظت می‌کردند، حالا دیگر علاقه‌ای به بازی کردن با آن‌ها ندارد و می‌خواهد این اسباب بازی‌ها را کنار بگذارد.

هر دو شرور قسمت‌های دوم و سوم توی استوری هم افرادی هستند که در زندگی‌شان عشق یک کودک را کم دارند و به همین خاطر سعی می‌کنند زندگی مستقلی از آن‌ها داشته باشند. وقتی باز در قسمت سوم سعی می‌کند تا وودی را از رفتن به ژاپن و قرار گرفتن در موزه منصرف کند، به او ثابت می‌کند که «عشق» به اندی و توجه او به اسباب بازی‌ها است که به زندگی آن‌ها معنی داده و او باید رسالت خود را به عنوان یک اسباب بازی به سرانجام برساند.

در قسمت سوم اوضاع فرق می‌کند و شرور یک خرس به ظاهر دوست داشتنی است که بعد از تمام شدن دوران طلایی‌اش با کودکی که صاحب او بوده، حالا به کودکستان تبعید شده و با از دست دادنش عشقی که داشته سعی می‌کند به دیگر اسباب بازی‌ها از جمله وودی و باز ثابت کند که عشق کودکان از آن‌جایی که ماندگاری ندارد، پس ارزشی هم ندارد.

در واقع او فلسفه‌ای که باز پیش از این مطرح کرده بود را به چالش می‌کشد و آن‌ را زیر سوال می‌رود. از سوی دیگر شرایط وودی و رفقا هم تغییر کرده و اندی با بزرگ شدن دیگر علاقه‌ای به بازی با آن‌ها نشان نمی‌دهد و آن‌ها هم بالاخره با خطر کنار گذاشته شدن روبرو می‌شوند. در این قسمت عروسک‌های زیادی را می‌بینیم که از روزهای طلایی خود با کودکشان می‌گویند و حال که او را از دست داده‌اند، در زندگی‌ سردرگم شده‌اند.

پاسخ نویسندگان توی استوری ۳ به این وضعیت بسیار جالب است. وودی و دوستانش مانند هر پدر و مادر دیگری به این نتیجه می‌رسند که عشقی که با صاحبشان تجربه کردند، هر چقدر هم که کوتاه و محدود بوده باشد، ارزشش را دارد و باید با در نظر گرفتن این که این رابطه بالاخره روزی به پایان می‌رسد، وارد آن شد.

قسمت چهارم؛ تلاش برای پیدا کردن هویتی مستقل

قسمت چهارم را می‌توان یکی از عاشقانه‌ترین فیلم‌های چند سال اخیر دانست. حال که وودی و باز از اندی گذشته‌اند و صاحب جدیدی پیدا کرده‌اند، با یک اسباب بازی دست ساز به ظاهر به‌درد نخور به اسم فورکی روبرو می‌شوند که صاحب آن‌ها چون خودش او را ساخته، علاقه زیادی به او دارد.

وودی که مورد علاقه صاحبش یعنی بانی نیست، با توجه به تجربه‌هایی که در قسمت‌های گذشته به دست آورده، با این موضوع به خوبی کنار آمده و اعتقاد دارد که تنها هدفش در زندگی، خوشحال کردن صاحبش یعنی بانی است. وقتی که فورکی که با هویت خود کنار نیامده و از شرایط فرار می‌کند، وودی برای نجات دادن او حتی جان خودش را هم به خطر می‌اندازد زیرا باور دارد پیدا کردن فورکی باعث خوشحالی بانی و در نهایت انجام رسالت وودی در زندگی می‌شود.

نویسندگان توی استوری ۴ با رو کردن شخصیت «بو» که بعد از داستان‌های اندی صاحبی پیدا نکرده و همراه با دوستانش مستقل در پارک‌ها و جنگل زندگی می‌کند، فلسفه وودی را به چالش می‌کشند. در واقع وودی متوجه می‌شود که زندگی تنها در عشقی که به صاحبش دارد خلاصه نمی‌شود و او می‌تواند هویت مستقلی خارج از اندی و بانی پیدا کند؛ هویتی که آن‌ هم چالش‌های احساسی مختص به خودش را خواهد داشت.

بیشتر بخوانید:

توی استوری به هم نسل‌های ما نشان می‌دهد که برای رسیدن به مراحل جدید زندگی، در نهایت باید با درد کنار گذاشته شدن کنار بیایم و سعی کنیم از فرصت بودن با کسانی که دوستشان داریم استفاده کنیم، حتی اگر بدانیم که این وضعیت خوب برای همیشه باقی نخواهد ماند.

تماشا کنید: ۶ پیام پنهان Toy Story 4

.کپی شد https://vgto.ir/1bs